بازم سلام و عرض ادب ....................







تو رو خدا نظر یادتون نره ![]()
نماز و روزه هاتون هم قبول حق ما رو هم دعا کنید ![]()
موفق باشید
![]()
یاحق ![]()
نوشته شده توسط روحی جون در جمعه بیست و نهم مهر 1384 ساعت 10:12 موضوع | لينک ثابت
زندگی بی تو برام جهنم
بودن تو برام یه منت
عشق تو برام یه نعمت
جز عشق تو عشقی نمی خوام
جز نعمت تو نعمتی نمی خوام
من فقط تو رو می خوام
مال من باش .... نانازی جونم
باز امشب طراب می دارم
چشم در آینه وی دارم
باز امشب به سرم زد بروم
تا سر کوه حقیقت بدوم
تا سر کوه حقیقت بدوم
باز امشب تب بالا دارم
یک جنون قزل الا دارم
باز امشب مثل هرشب
چشم به در هستم
تا باز گردی، باز گرد
عشق من
ستاره عشقمون با تو روشن بود
از وقتی که رفتی
خورشیدم نورشو از من گرفت
بی عشق تو سرد شدم
بی نام تو نامرد شدم
من مردم با تو مردم
با تو هستم تا وقتی که مردم
عشق یعنی سکوت
عشق یعنی ترس
ترس از روزی که نباشی
عشق یعنی با هم بودن
من و تو با همیم ولی
بین ما سکوت حکم می کنه
من و تو از هم دوریم ولی
بین ما عشق حکومت می کنه
نانازی جونم

یا حق ![]()
نوشته شده توسط روحی جون در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 ساعت 14:53 موضوع | لينک ثابت
سلام
امروز دیگه شعر ندارم
سلام میدم به محضر اقا امام زمان ارواحناله الفدا و تشکر میکنم از تک تک عزیزان که منو با نظراتشون خوشحال و سرزنده می کنن به خصوص نانازی جونم که هیچوقت از یادم نمیره و نخواهد رفت
و ابجی جون که اسم نداره
و ابجی شیوا و بابایی گلش
و فرزانه خانوم که این روزا یه سایت باز کرده و دیگه تحویل نمیگیره
و داداش کوروش و دیگر دوستان گلم
![]()

سالروز ولادت با سعادت سبط اکبر نبی مکرم ( ص ) حضرت امام حسن مجتبی ( ع ) بر امام زمان ارواحناله الفدا و شیعیان بر حقش مبارک باد
٬٬

٬٬

٬٬
موفق باشید
یاحق
نوشته شده توسط روحی جون در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 ساعت 14:11 موضوع | لينک ثابت
سلام میدم به نانازی جونم و ابجیم که کمرنگ شدن
دوستت دارم نانازی جونم اینو بدون و قکرای الکی نکن

من کتاب نبوده ام ... که بخوانی ... که نخوانی ... که خسته شوی ... که خسته نشوی ... که ورق
بخورم ... که ورق نخورم ... که خاک بخورم ... که خاک نخورم ... که اعجاب انگیز باشم ... که اعجاب انگیز نباشم ...که گم بشوم ... که گم نشوم ... که سیاه باشم ... که سیاه نباشم ... که آخرین برگم تلخ
باشد ... که آخرین برگم تلخ نباشد ... من کتاب نبوده ام هرگز ! من دفترم ! مرا بنویس
![]()
دلم براي کسي تنگ است که درجنوب ترين جنوب با من بود / در شمال ترين شمال با من رفت // کسي که بي من ماند // کسي که با من نيست // کسي ...... // - دگر کافي است
![]()
چگونه دوستت دارم بگذار بشمرم تورا با عمق و عرض و طول دوستت دارم با احساسات نامرئي به اندازه پايان هستي من تو را هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به افتاب و شمع تو را ازادانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دي تو را به اندازه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سالها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام
يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خويش را ديدم با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست با لبان شيرين وسخنان تلخ با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند روياي دوست داشتني من يکسره پنهان شده است! تنها آتشي سوزان برايم مانده كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو! و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا
![]()
از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
به نام او به ياد تو سلام:سلامي به گرمي آفتاب به لطافت ابر به روشني مهتاب و به زيبايي چشمانت،چشماني که با يک نگاه دل هزارن مو جود را به لرزه در مي آورد که يکي از انها من باشم . سلامي به نغمه شيدايي بلبلي که از سرزمين عشق و آرزوها شروع به پرواز نموده و راه طولاني و خسته کننده را با تمام وجود بال و پر زده تا پيامي براي معشوقي که با تمام وجود در قلب من جاي دارد بياورد و اري عشق من آن معشوق تو هستي وآن پيام چيزي نيست جز اينکه با تمام وجود بگويم دوستت دارم، دوستت دارم
![]()
عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

در برق آن نگاهت هر شب رهايم اي دوست شاعر شدم که روزي وصفت کنم اي دوست چشمان پر فروغت ميعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را مي ستانم اي دوست
موفق باشید
یاحق
نوشته شده توسط روحی جون در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 ساعت 0:36 موضوع | لينک ثابت
ستاره خوشبختی من !
هوا تاريك بود.....
انعكاس نور ماه و شكست امواج ديدني بود...
صداي دريا و سردي ماسه ها آرامش عجيبي به دخترك ميداد.
سكوت بود....
دخترك سرش را روي شانه پسرك گذاشت...
بازهم سكوت بود....
پسرك ,دخترك را در آغوش كشيد و به چشمانش خيره شد....
و بازهم سكوت....
اشك در چشمانشان ميهمان شد....
دخترك از جا برخاست و به سمت دريا رفت...
به آسمان نگريست ...
به دنبال ستاره اش گشت ولي او را نيافت...
وقتي به طرف پسرك برگشت فقط يك ستاره در آنجا بود...
از آسمان صدايي آمد...
آري خدا بود !
به دخترك گفت: " ستاره تو همان پسركي بود كه دوستش ميداشتي !"
دخترك گريان گفت :" من پسرك را ميخواهم نه يك ستاره. "
خدا گفت: "من اينكار را كردم تا توارزش پسرك را بداني"
دخترك در كنار ساحل نشست و گريست....
صداي قدمهايي را شنيد...
وقتي به پشت سرش نگريست پسرك را ديد....
به آغوش پسرک پناه برد و گریست !
دخترک وجودش را به قلب پسرک هدیه داده بود ........
حتی ستاره بختش را ! ![]()
یا حق
نوشته شده توسط روحی جون در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 ساعت 16:13 موضوع | لينک ثابت



بابا نظر یادتون
نوشته شده توسط روحی جون در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 ساعت 15:28 موضوع | لينک ثابت
وقتی که اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود
و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه ميکردند
وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا
با دستمال تيره قانون می بستند
و از شقيقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بيرون ميپاشيد
وقتی که زندگی من ديگر
چيزی نبود...
هيچ چيز به جز تيک تاک ساعت ديواری
دريافتم بايد بايد بايد
ديوانه وار دوســــــــــت بـــــــــــدارم
فروغ فرخ زاد
سالها بعد ياد تو از خاطرم خواهد گذشت كه چرا...... زندگي شهد گل است زنبور زمان مي خوردش آنچه مي ماند عسل خاطرات است. شادباشيدودر پناه حق 
و نخواهم دانست کجايي .....
اما
سلام وآرزوي من براي خوشبختي تو
تو را در خواهد يافت
و در بر خواهد گرفت
و احساس خواهي کرد
اندکي شاد تر و اندکي خوشبخت تر
و نخواهي دانست

نوشته شده توسط روحی جون در جمعه پانزدهم مهر 1384 ساعت 0:15 موضوع | لينک ثابت
نوشته شده توسط روحی جون در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384 ساعت 11:40 موضوع | لينک ثابت
سلام بر ............
ميروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم ، تا که در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زینهمه خواهش بیجا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم
زتو،ای جلوه امید محا ل
میبرم زنده بگورش سازم
تا از این پش نکند یاد وصا ل
آره می رم ولی بی تو چگونه
نیاز ساده ی من
تنها شنیدن صدای تو بود
تو دریغ کردی
و من نوشتم
نوشتم که تو مهربان
و قشنگ روزگار من هستی ...
![]()
مادر مريم شش تا دختر داره به اسمهاي: نينا - نينو - نيني - ناني - نانو
اگه گفتي اسم دختر ششم چيه؟
؟
؟
گفتي ناني؟
يه بار ديگه سوال رو بخون
اسم دختر ششم مريم هست ![]()
بايد خيلي سريع به اين سوال پاسخ بدهيد! ![]()
فرض كنيد شما در يك مسابقه دو سرعت شركت كرده ايد
شما از نفر دوم سبقت ميگيريد
حالا نفر چندم هستيد؟
؟
؟
اگر جواب داديد نفر اول اشتباه فكر كرده ايد!
وقتي شما از نفر دوم سبقت بگيريد جاي او را ميگيريد و دوم ميشويد .
حالا سوال دوم
اگه تو همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگيريد نفر چندم ميشويد؟
؟
؟
اگه جواب داديد نفر يكي به آخر اشتباه فكر كرده ايد!
شما چطور ميتوانيد از نفر آخر سبقت بگيريد؟؟؟؟؟
خب اگه شما از نفر آخر عقب تر باشيد خود شما نفر آخر هستيد
ميخواهيد از خودتون سبقت بگيريد؟؟؟؟؟؟ ![]()
اينو بخوني ديگه حتما از تعجب شاخ در مياري! ![]()
عدد 1000 رو در نظر بگير
حالا 40 رو به اون اضافه كن حاصل رو با يه 1000 ديگه جمع كن
حالا عدد 30 رو به جواب اضافه كن
يه 1000 ديگه هم اضافه كن حالا با 20 جمع كن
به حاصل يه 1000 ديگه اضافه كن و در آخر با 10 جمع بزن
شد چند؟
نخير 5000اشتباهه جواب 4100 ميشه
باور نداري با ماشين حساب بزن اگه فهميدي مشكل از كجاس به ما هم خبر بده!!! ![]()
موفق باشید ![]()
یاحق ![]()
نوشته شده توسط روحی جون در پنجشنبه هفتم مهر 1384 ساعت 13:46 موضوع | لينک ثابت
سلام نانازی و دوستان گلم
امروز صبح دعا کردم :
خدایا! مرا چون سبزه ها فروتن ساز ،
چون گلها ساده و بی خود ،
بادا همانند پروانه ای که در شعله فرو می شود
در شعله عشق "تو" معبودم فرو شوم .
خدايا آسان بودن دشوار است .... آسانم کن
خدايا کلام تو بودن دشوار است .... بارانم کن
خدايا خداوندا آن نيستم که بايد .... آنم کن
راستی ! مادرم می گويد: با همه بايد ساخت.
اما ذهن من معتقد است. همه را بايد ساخت.
موفق باشید ![]()
یاحق ![]()
نوشته شده توسط روحی جون در چهارشنبه ششم مهر 1384 ساعت 17:7 موضوع | لينک ثابت
سلام نانازی![]()
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست
بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست
همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب
عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست
تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو
تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست
وقتي که رفتي ، واسه من حتی دلت تنگ نشد
خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست
کاش مي شد داد زد فرياد زد
کاش با فرياد غم پر مي کشيد
کاش مي شد آن دمي که درد هست
چشم را بست و دگر چيزي نديد
کاش اشک با غم من ياري کند
اشک تنها مرهم درد من است
خورده پيوندي ميان من و درد
کاش مي شد گره را از هم بريد
نه مرا طاغت غربت نه تو را خاطر غربت
دل نهادم به صبوري كه جز اين چاره ندارم
موفق باشید یاحق![]()
نوشته شده توسط روحی جون در سه شنبه پنجم مهر 1384 ساعت 13:8 موضوع | لينک ثابت
سلام عزیزم خوبی
![]()

من کتاب نبوده ام ... که بخوانی ... که نخوانی ... که خسته شوی ... که خسته نشوی ... که ورق
بخورم ... که ورق نخورم ... که خاک بخورم ... که خاک نخورم ... که اعجاب انگیز باشم ... که اعجاب انگیز
نباشم ...که گم بشوم ... که گم نشوم ... که سیاه باشم ... که سیاه نباشم ... که آخرین برگم تلخ
باشد ... که آخرین برگم تلخ نباشد ... من کتاب نبوده ام هرگز ! من دفترم ! مرا بنویس

شنبه روز بدی بود، روز بیحوصلهگی،
وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی؛
ظهر یکشنبهی من، جدول نیمهتموم،
همه خونههاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛
صفحهی کهنهی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه!
غروب سهشنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بودهن
به خودم هی زدم از اینجا برو!
اما موش خورده شناسنامهی من!
عصر چارشنبهی من!
عصر خوشبختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جونسختی ما!
روز پنجشنبه اومد
مث سقائک پیر،
رو نوکاش یه چیکه آب
گف به من بگیر، بگیر!
جمعه حرف تازهئی برام نداشت،
هر چی بود، پیشتر از اینها گفتهبود!
تقدیم با عشق به نانازی گلم
دوست دارم نانازی
امیدوارم خوشتون اومده باشه ![]()
نظرات شما عزیزان باعث دلگرمی داداش کوچولوتون میشه ![]()
نوشته شده توسط روحی جون در دوشنبه چهارم مهر 1384 ساعت 20:14 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
زمان و تاريخ و وضعيت هوا
آمار وبلاگ
عكس روز
وضعيت من در ياهو
فهرست اصلي
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
موزيک


فال حافظ
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.
POWERED BY