تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید
 

شب های برره

سلام نانازی جونم

خوبی ؟

 

شبهای برره» را که حتما همه می شنا سید. سریال طنزی که این روز ها از تلویزیون پخش می شود و طرفداران ومنتقدان زیادی هم دارد. در نقد این برنامه،گروهی میگویند،این سریال،مروج صفات مذموم اخلاقی است و باعث رئاج تکه کلام های سخیفو ادا اطوارهای نا خوشایند در بین مردم،بخصوص کودکان میگردد.
به هر حال،هر کسی در این خصوص نظری میدهد ومش یوسف ما هم برای اینکه از قافله عقب نماند،نظر خودش را در قالب قطعه شعری ابراز داشته که ان را تقدیم شما می نمایم.

بگویم من زشبهای برره
سخن از لحن واوای برره

در اول گویمت زان شیر فرهاد
که اروغ میزند چون داد وفریاد

تمام بچه ها در کوی وبازار
زنند ارغ مثال ان گرفتار

بیفتند روی هم در وقت دعوا
به روی یکدگر هی میزنند پا

نو چسفکو می خورند بر جای شیشلیک
روند باغ نخود از بهر پیک نیک

دگر باشد نظام ان مرد چرمنگ
کشد گرد نخود یا میکشد بنگ

بگوید یاوه ای ز ان کله ی پوک
چقدر بی مزه باشد خاک بر چوک

سحرناز است یکی دیگر سمندر
که هر دم می کشد او تیغ و خنجر

چنان غرش کند چون شیر ماده
چو شیری که به یک دامی فتاده

دگر لیلون که بازی را بلد نیست
که او اندیشه سازی را بلد نیست

نگو دیگر ز احوال کیانوش
زنش او را نموده بچه ی موش

گمانم سستی او بی دلیل است
فقط شاید که قدری زن ذلیل است

کسی که زان میان خیلی قبول است
همان شاعر که نام ان بگول است

چو شعری از خودش در میکند او
دهانش را مدور می کند او

سپس با هزاران نازو عشوه
بگیرد مبلغی عنوان رشوه

که تا دستی برد بر قلب تاریخ
مطالب را دگرگون سازد از بیخ

یکی دیگر از انها جان نثار است
مثال خیلی از ما پاچه خوار است

دمام شیرمالی میکند او
دهانش پر زخالی میکند او

که شفتالو بخواند خان خود را درارد
از همین ره نان خود را
نمیدانم برره شهر هرت است
ویا داستان او اینگونه چرت است

همه دزد و دروغ بر هم ببافند
همه اماده کار خلافند

امید است که چو ان افعال معکوس
بگیریم درسی از این مردم لوس

نه اینکه ما ادایش را در اریم
زنیم اروغ صدایش رادر اریم

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 ساعت 21:23 موضوع | لينک ثابت


برای نانازی گلم

 

دوستت دارم نانازی جونم

شب كه مي گذشت چه بي صدا ميگريستم
آنچه در دل بود مي نوشتم
مي نوشتم كه بماند براي فردا
به روزي كه منت نباشد
روزي كه تنها يادگار خاطره است،
نوشته هايم از خاطرات مي گو يد
آن روز تنها نيستي اي همه ي وجودم
چرا كه من با آن خاطرات با تو ام ، دست در دست
چه بي صدا مي گريستم ، اولين بار نبود ،
زيرا از خود شاد نبودم ،
چرا كه عشق را از نگاه زيبايت نمي گرفتم
و دائم به دنبال الفاظ زيبا ميگشتم
حال آنكه تو از عشق مي گفتي
و من به دنبال عشق تو مي گشتم ،
عشق در چشمان تو بود ،
من به دنبال آن بروي لبانت مي گشتم ،
اينست كه مي گريم
امروز كه بودنت را دل دل مي كنم
اينك كه در حسرت نگاه دل انگيز تو هستم
يا فته ام عشق را در وجودت ،
چيزي كه بود
چيزي كه در غفلت من بر من آشكار نبود .
عشق نگاه تو بود
در عمق ديدگان زيباي تو بود .
عشق بود ...
من اما كم بودم!!!  

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 ساعت 20:47 موضوع | لينک ثابت


برای نانازیم ...

 

دوستت دارم !!!!!!!!!!!!!!

 

سلام نانازی

 

بلوز قرمز .... بلوز آبی !

 

باز دو تا چشم منتظر خيره شدن به آسمون
دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون

پيش غم تنهاييام ستاره ها چقدر كم اند
از سر دلخوشی دارن به همه چشمك ميزنند

غافل از اينكه اين پايين قلبی اسير ماتمه
حسرت و غصه های اون قدر تموم عالمه

شيشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب
روزای شاد و رنگيش هم يه سر شده تاروخراب

ديگه نمونده دلخوشی واسه دل اسير غم
مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم

خدا فكر ميكنی نبودنت كم درديه نه به
تحملش سخته واسم تحمل جداييها

من نمی دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم
نميذارن ببينمت ستاره قشنگ من

مياد حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم
ميخواد دلم داره داد ميزنه ميگه فقط تورو

برداره چی بش بگم آروم بشه دست از سر من
چی ميشه گفت به قلبی كه برای تو بی قراره؟؟

باز هم تا نزديك سحر ستاره ها رو ميشمرم
ميسپرم تو آخرين ستاره ای كه دل به عشقش

ميخوام يه چيزی رو بگم دلم ميخواد خوب بدونی
دنيام اگه تموم بشه بازم تو قلبم می مونی

نانازی جونم

 

نخ رو بکش تا به هم برسیم !

 

دوستت دارم همین !

مواظب خودت باش عزیزم

یاحق

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 ساعت 2:22 موضوع | لينک ثابت


دوستت دارم فقط همین

سلام بی وفا .....

دیگه دوستم نداری ؟

 

رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جَوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده

رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده
رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده

مژده اومدنت به خونه میده
مژده رونق آشیونه میده
مژده دیدن تو بودن با تو
با تو بودن با تو بودن ،
با تو بودن همه امیدمه
با تو بودن همه نیازمه نیازمه آه ه

دوست دارم من هر جا که هستم
با تو باشم با تو باشم
اگه هوشم اگه مستم با تو باشم با تو باشم
دوست دارم با تو باشم ، با تو بمیرم

باقی بقایتان


 

نوشته شده توسط روحی جون در جمعه بیستم آبان 1384 ساعت 1:37 موضوع | لينک ثابت


برای نانازیم

سلام نانازی جونم

عاشق سادگیتم !

خیلی دوستت دارم نانازی جونم !

 

 

 

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج
آسمان آبی در حال عبورند!دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مراميخواهی!
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی!
دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر
غرور او در اوج آسمان ها، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا می روند ، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ، همچو اواخر زمستان كه شكوفه
های بهاری باز می شوند !
دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام
جاری می شود بر روی زمين و تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير
می شود!
دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار
را با حضورش پر از روشنايی ميكند!
دوستت دارم همچو باران ! بارانی كه تن تشنه دنيا
را جان ميدهد و می شويد !دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !
دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی،
و لياقت اين دوست داشتن را داری!
دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين
ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من
نشستی و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی!
دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا
با من بمانی !
دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از
چشمانم سرازير شود!دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين
سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك
حقيقت!
دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر
از عشقت را به من دادی!
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر
روی كاغذ زندگی ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم!
مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق
تر!

نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك
دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك
دنيا اشك در آن است!نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو
می باشد!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می
باشی!
دوستت دارم چون زمانی كه دفتر عشق را می
گشايی و ميخوانی با خواندن نوشته
هايم اشك از چشمانت سرازير می شود

چه نازن

 

 بی تو هرگز

 

افرین

 

 

شکوفه کن عزیزم !!

 

به وسعت این عکس دوستت دارم !!!!

 

موفق باشین

یاحق

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در یکشنبه پانزدهم آبان 1384 ساعت 12:0 موضوع | لينک ثابت


دوستت دارم نانازی

 

 به نام معشوق حقيقی که وفايش ازلی وابدی است

 

 اوشو

 

برگرفته از سخنرانی اوشو

 

عشق ملاقات مرگ و زندگی است، ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است كه می توان به تجربه اين ملاقات نايل آمد . در غير اينصورت به دنيا می آيی، زندگی می كنی و می ميری، ولی در حقيقت مهمترين تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای كه با هيچ چيز جايگزين نمی شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه اين حد فاصل، نقطه اوج و حد نهايی تجربيات آدمی است. برای اينكه به آن نقطه برسی بايستی چهار مرحله را هميشه به خاطر داشته باشی.


مرحله اول: حضور در لحظه است، زيرا عشق تنها در زمان حال ممكن است. عشق ورزيدن در گذشته و آينده ممكن نيست. بسياری از آدم ها يا در گذشته و يا در آينده زندگی می كنند، طبيعتآ عشق شان نيز در گذشته و يا آينده است كه چنين عملی غير ممكن است.


اگر خواستی از عشق فرار كنی، در زمان گذشته و يا در زمان آينده زندگی كن ، ولی اگر خواستی رودخانه عشق را در درونت جاری سازی در زمان حال زندگی كن ، زيرا عشق فقط در زمان حال ممكن است.زياده از حد فكر نكن زيرا فكر هم هميشه به گذشته يا آينده مربوط می شود و انرژی تو به جای اينكه به قوه احساس معطوف شود، منحرف شده و صرف فكر كردن می گردد وتمام انرژی های تو را تخليه می كند. در چنين وضعيتی عشق نمی تواند وجود داشته باشد.


دومين قدم در راه رسيدن به عشق اين است كه : ياد بگيری چگونه سموم وجودت را به عسل تبديل كنی .خيلی از مردم عشق می ورزند ولی عشق آنها با سمومی همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهی و احساس مالكيت آلوده شده است. می پرسی چگونه می توان سموم را به شهد تبديل كنيم؟ روشی بسيار ساده وجود دارد:


 تو لازم نيست كار خاصی انجام دهی، تنها چيزی كه احتياج داری صبر است. اين يكی از بزرگترين اسراری است كه برايت فاش می كنم. امتحانش كن . وقتی كه خشمگين می شوی، نبايد كاری كنی. فقط در سكوت بنشين و نظاره گر باش . با خشم همكاری نكن و آن را سركوب هم نكن . فقط نظاره كن، صبور باش و ببين كه چه پيش می آيد. بگذار اين احساس اوج بگيرد.


زمانی كه حال و هوای مسموم بر تو غلبه كرد، هيچ كاری انجام نده، فقط صبر كن و بگذار كه آن سم به غير خود تبديل شود. اين يكی از و اصول زندگی است كه همه چيز مدام در حال تغيير به غير خود است .


انسان در اين اوقات فقط بايد صبور باشد. در زمان خشمت از انجام هر عملی حذر كن و هيچ تصميمی نگير. زيرا برايت پشيمانی به بار می آورد. خشم نمی تواند دائمی باشد. اگر صبور باشی و به انتظار بنشينی، به اين نتيجه خواهی رسيد. هيچ چيز دائمی نيست. شادی می آيد و می رود،غم می آيد و می رود. همه چيز تغيير می كند و هيچ چيز به يك صورت باقی نمی ماند.


پس برای چه عجله می كنی؟ خشم آمده است و می رود. تو فقط قدری صبر داشته باش. به آينه نگاه كن و منتظر باش . چهره خشمناكت را در آينه تماشا كن. لزومی ندارد كه اين چهره را به كس ديگری نشان بدهی. اين مساله فقط مربوط به توست، جزيی از زندگی و حال و هوای توست. تو بايد اينقدر صبر كنی كه چهره خشمگينت كه از شدت خشم، قرمز رنگ شده از هم باز گردد و چشمانت حالتی متين و آرام به خود گيرد. اگر صبر داشته باشی و در آينه تماشا كنی می بينی كه انرژی چشمت دگرگون می شود و تو آكنده از طراوت و نشاط می شوی.


مرحله سوم، تقسيم كردن و بخشيدن است. چيزهای منفی را برای خودت نگهدار ولی خوبی ها و زيبايی ها را با ديگران تقسيم كن . معمولآ اكثر مردم عكس اين عمل را انجام می دهند. چنين انسان هايی واقعآ ابله هستند ! . وقتی كه شاد هستند خست به خرج می دهند و آن را با كسی تقسيم نمی كنند ولی وقتی غمگين و افسرده هستند، ولخرج و دست و دلباز می شوند و دوست دارند همه را در غم خود شريك سازند. وقتی لبخند می زنند بسيار صرفه جويانه عمل می كنند در حد يك تبسم كوچك ولی خدا نكند كه خشمگين شوند، آن گاه در آستانه انفجار قرار می گيرند.


آدم وقتی دارد ، بايد ببخشد. در واقع، انسان جز آن چيزی كه با ديگران تقسيم می كند و می بخشد، چيزی ندارد. عشق، پول و مال نيست كه بتوان آن را جمع كرد. عشق عطر و طراوتی است كه بايد با ديگران تقسيم كرد. هر چه بيشتر ببخشی، بيشتر به دست می آوری. هر چه كمتر ببخشی، كمتر داری.


 اگر ببخشی، وجودت از سموم پاك می  شود. وقتی هم ببخشی در انتظار عمل متقابل يا پاداش نباش. حتی منتظر تشكر هم نباش. بلكه تو بايد از كسی كه اجازه داده چيزی را با او تقسيم كنی، سپاسگذار باشی. فكر نكن كه او بايد از تو تشكر كند!


چهارمين گام در راه رسيدن به عشق : " هيچ بودن "  است . به محض اينكه فكر كنی كه كسی هستی، عشق از جاری شدن باز می ايستد . عشق فقط از درون كسی به بيرون جاری می شود كه "كسی" نباشد.
 عشق، در نيستی خانه دارد. هنگامی كه خالی باشی، عشق نيز در تو جای خواهد گرفت . وقتی آكنده از غرور باشی، عشق ناپديد می شود . همزيستی عشق و غرور ممكن نيست . اين دو در كنار يكديگر جايی ندارند. عشق و الوهيت می توانند در كنار يكديگر باشند، زيرا عشق و الوهيت مترادف هستند. بنابراين "هيچ" باش . "هيچ" منشا همه چيز است. "هيچ" منشا بی نهايت است. هيچ باش . در هيچ بودن است كه به كل می رسی .


" اگر خود را كسی بپنداری، راه را گم می كنی ، ولی اگر خود را هيچ بپنداری، به مقصد می رسی" 

 

دوستت دارم

 

 موفق باشید

باقی بقایتان

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در شنبه چهاردهم آبان 1384 ساعت 11:48 موضوع | لينک ثابت


تبریک به نانازیم

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت

عيدتان مبارک!


 عیدت مبارک عزیزم


چه سخت است زمان خداحافظی
زمان دل کندن
و جدا شدن ...
پایان مهمانی
مهمانی که میزبانش خداست
مهمانی که دل را تا به عرش می برد
مهمانی که لذت مناجات با رب را یادآور می شود
و يک ماه و نه یک روز را اینچنین زیستن چه لذتی دارد !
بوی اللّهم انّی اسئلک ... وقت سحر
بوی ربّنای دم افطار
و اذانی که تمام وجود را می لرزاند
و مناجاتی که زلال و پاک از دل سرچشمه می گیرد
و در قطره قطره اشک جاری می شود
و من در لحظات پایانی این مهمانی دلتنگ هستم
دلتنگ لحظاتی که چشم بر هم زدنی گذشت
دلتنگ شب های بیداری
و دلتنگ خلوت های عاشقانه
این لحظات پایان می یابند ؟!
آيا باز هم تکرار خواهند شد ؟

نانازی جون عیدت مبارک

عيد صيام آمد و ماه صيام رفت
لطف تمام آمد و فيض تمام رفت

شد عيد فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت



التماس دعا


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط روحی جون در جمعه سیزدهم آبان 1384 ساعت 3:26 موضوع | لينک ثابت


یکی را دوست می دارم

یکی را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش میکنم
شاید
بخواند از نگاهه من که او را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند
وای
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست میدارم
ولی افسوس
او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم
ولی ناگه
ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم

پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
مثل هر جنبندهای من هم دلی در سینه دارم

در کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی
در جهان صدها هزاران پاکباز از سینه دارم
کار هر کس نیست مکتب داری این پاکبازان
هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم

من از بیراهه های هله بر می گردم و آواز شب دارم
هزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب دارم
مثال کوره میسوزم تنم از عشق امید طرم دارد
حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارد

(مسعود امینی)

باقی بقانتان !


 

نوشته شده توسط روحی جون در سه شنبه دهم آبان 1384 ساعت 11:55 موضوع | لينک ثابت


اینبار یه کم فرقیده .........

سلام بر نانازی جونم و تمامه نانازیای کره خاکی .....

 

تو تک ستارمی ......

 

دوستت دارم عزیزم

 

من از سیاهی چشمانت که ان را انتهایی نیست میترسم

هر چند معصو می هرچند گفتم عاشقت هستم هرچند تو هم گفتی دوستم داری

و هرچند  حرفهایت ذره ایی بوی ریا نمیداد هرچند و هر چند ....اما

اما باز هم نتوانم به سیاهی چشمانت

به ین راه بی انتهای تاریک که مملو از ستاره های سرابیست سفر کنم

چه تضمینی است مرا؟

به من بگو چه تضمینی است مرا که جان من و عشقم اخر سالم به ان نامعلوم برسد؟

اه شاید راه زنی در این راه تمام من که تمام توست را از من بگیرد

یا جادو گری بد در کمین باشد که به سحرش به شک و تردیدم کشد

و دیو غرورت به سراغم اید و ازارم دهد

من از سیاهی چشمانت که ان را انتهایی نیست میترسم

من بدان جا سفر نمیکنم

چشمها هیچ گاه دروغ نمیگویند

من به سیاهی چشمانت که در ان خطر فریاد میزند سفر نمیکنم.

 

 

معذرت نتونستم چشم سیاه پیدا کنم ..

عشق من سیاوش

 

قابل توجه عزیزانی مه نظر یادشون میره   

الاغ سواری دولا دولا نمیشه ...

 

واسم عکساتو mail کن

 

یادت نره اگه نکنی میخورمت .....

 

نترس بیا جلوتر ....

 

موفق باشید

نظر ندین اینا میان به خوابتون   

یا حق 

 

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در جمعه ششم آبان 1384 ساعت 9:58 موضوع | لينک ثابت


امشب دل عاشقان یتیم می شود

سلام بر ......................  

آسمان هم خون می گرید از داغ علی....    

 

تسلیت میگم

٬٬

یا علی

 

علی مرآت ذات ذوالجلال است                                      به هر بعدی علی اوج کمال است

به بعد علم او همسر ندارد                                           کسی را جز خدا برتر ندارد

همی ترسید مرگ از هیبت او                                       گریزد شیر مست از سطوت او

شب هجرت در آن بستر چو خوابید                               شجاعت در حقیقت اوج خود دید

به قرصی نان جو شاه اکتفا کرد                                    هوای خویش را رام خدا کرد

کسی در هیچ عهد و روزگاری                                       ندیده همچو او آموزگاری

حسینش پادشاه عشق و عرفان                                  سر بی تن قرائت کرد قرآن

به حال زینبش دل بی قرار است                                    که او مردآفرین روزگار است

کسی را چون علی آن نور سرمد                                   که الحق بود هارون محمد

ز میدان ناجوانمردانه راندند                                           به جایش ناجوانمردی نشاندند

 

علی جان

موفق باشید

یاحق

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در سه شنبه سوم آبان 1384 ساعت 2:52 موضوع | لينک ثابت



آمار وبلاگ


عكس روز


وضعيت من در ياهو


فهرست اصلي


دوستان


پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين


موزيک


فال حافظ


ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد


RSS

POWERED BY

BLOGFA.COM