تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید

خداحافظی

 

سلام 

نمی دونم چطوری بگم ولی دیگه خسته شدم ( مگه چیکار کردی ؟ )

راستش رو بخواین خیلی خوشحالم که این تصمیم رو گرفتم و می خوام یه کمی هم به خودم برسم به دور از دنیای الکترونیک ( جیجیتالم کجا بود ) .

تو این مدت که با شما عزیزان بودم خیلی چیزا یاد گرفتم که همش رو مدیون شما هستم از تک تک دوستان گلم تشکر و قدردانی کرده و امیدوارم که هر بدی یا بی احترامی از من دیدن به بزرگی خودشون ببخشن و برام دعا کنن .

یه کاری شروع کردم که میخوام دعا کنین .

راستی در بلاگ همیشه واسه شما عزیزان بازه چون یکی از عزیزانم پسوردش رو داره می دونم که زیاد درگیر خونه و زندگیشه ولی خوب ازش خواهش میکنم که هر وقت فرصت کرد بلاگ رو آپ کنه تا شما عزیزان منو فراموش نکنین و بدونین که من هم همیشه بیادتون هستم و خواهم بود .

                          

 

ياحق

چون شيشه در دست توام

بشکن من آواره را

يا آن دلت را همچو سنگ

بر شيشه قلبم بزن

با برق چشمانت کنون

آتش بزن بر پيکرم

با چنگ رخسارت بزن

بر تار و پود پيکرم

 

                               

 

بياد نانازيم 

 

نگو بار گران بوديم و رفتيم

 

نگو نامهربان بوديم و رفتيم

نگو اينها دليل محکمي نيست

 

بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 

                             

جدائی تا نباشد                  دوست قدر دوست کی داند

 

شکسته استخوان داند               قدر مومیایی را

 

دوستت دارم عزيزم

 

 

 برون نمیرود ز خاطرم خیال وصالت

 

   اگر چه نیست وصالی

 

                            ولی خوشم به خیالت

 

 

 

 

 

 

اگر آمد به جانم هر سه یک بار              اسیری و غریبی و غم یار

 

اسیری و غریبی چاره داره                  غم یار و غم یار و غم یار

 

 

                             

 من از تو زنده و میمیرم از تو

 

اگر از تو به خود سوزی رسیدم              اگر از درد تو خسته ترینم

 

تو را میبخشم ای مغرور ای مرد            تو را میخواهم ای مرحم ای درد        

 بميرم و اشكت رو نبينم ...

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد               بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

 

صد بار فتاده بود اندر غم عشق            اما نه چنین زار که این بار افتاد

                           

تا که بودیم نبودیم کسی             کشت ما را غم بی همنفسی

 

تا که رفتیم همه یار شدند          خفته ایم و همه بیدار شدند

 

قدر آیینه بدانیم چو هست          نه در آن وقت که اقبال شکست

 

نانازي جونم ناراحت نباش برام دعا كن ...

 

 

خوب اين هم به جاي چند ماه دوري فقط ازتون خواهش ميكنم منو دعا كنين كه خيلي محتاجشم

 

درضمن اگر لطف کردین و خواستین یه حرفی به من بگین لطفا آف نزارین به ایمیل من بفرستین چون آفهام نمی مونه

خداحافظ تا ...

شاد شاد در كنار خانوادتون دعاگوي ما باشين ( روحی جون دیگه بسه اشکم در میادااا )

موفق باشین

یاحق 

 

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 3:45 موضوع | لینک ثابت


یک سیزده بدر بد

 

سلام دوستان گل بهاريم

 

تعطيلات عيد هم الفاتحه شد .    الفرار به سوي مدارس هذا الخونه في خالي از بچه ها همه به سوي مدرسه ها .

13 روز از عيد باستاني گذشت تو اين 13 روز چيكارا كرديم كجاها رفتيم با كيا گشتيم به كيا سر زديم ( روحي خوب مگه تو ..... هستي ) . 

بزارين از عيد امسال بگم كه من كجاها رفتم چند روز قبل از عيد داييم همراه خانوادش به مسافرت رفتن و براي اينكه خونشون آكواريوم دارن كليد رو به من دادن و گفتن كه برم اونجا بخوابم لااقل اين چند روز كه نيستن ماهيها نفله نشن خوب من شبا اونجا بودم . ( چند روز بعد ... ) آغاز سال يك هزار و سيصد و هشتادوپنج ( امسال نگفتن ) مبارك باد ( له له له له له .... ) . سال تحويل شد بعد از اينكه سال تحويل شد و بعد از اين شروع مصبتها شروع شد به خونه اين برو اون بياد خونتون .......

ببخشيد زياد حالم خوب نيست كه زياد بگم ( انتظار بد درديه )

جا داره اينجا از دوستان عزيزم كه تو اين روزا خيلي بهشون زحمت دادم تشكر كنم ...... اول از همه عمو اسماعيل كه خيلي بهش زحمت ميدم اميدوارم كه بتونم جبران كنم . دوم داداش علي ( دوران ) خيلي دوسش دارم واقعا آقاست هر چي ازش بگم كم گفتم . نفر سوم پيدا نكردم كه زحمتم رو كشيده باشن .

اونايي كه تنهام نزاشتن ... ماماني گلم ،

 

واي به جون خودم اصلا نمي تونم بنويسم يه جوري شدم سيزده بدر بدي داشتم واقعا معناي دربدري رو فهميدم .

بگذريم يك سال پيش سيزده تا عكس پيدا كرده بودم و با خودم قرار گزاشته بودم كه اين عكسار و تعطيلات عيد تو وبلاگم هر روز آپ كنم ولي نشد خوب مطالب اون عكسهارو همشون رو باهم تو اين پستم ميزارم .

 

شرمنده خودم هم نمي دونم كه چي دارم ميگم فكر كنم ديونه شدم ( چرند و پرند ) به قول يكي از دوستام كه درست گفته تو بلاگ چرند مي نويسم .

 

 

يك :

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من هنگام با تو بودن پيدا مي كنم

دو :

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود .

سه :

اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار :

دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

پنج :

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

شش :

هرگز لبخند را ترك نكن ،حتي وقتي ناراحتي چون هركس امكان دارد عاشق لبخند تو شود .

هفت :

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

هشت :

هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .

نه :

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري از افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.

ده :

به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن .

يازده :

هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني .

دوازده :

خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

سيزده :

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

 

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 2:17 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم اينو بفهم...

دوستت دارم......

ساده نبود گذشتن از تو برام

ساده نبود كوچ تو از لحظه هام

ساده نبود قصه ي بي تو بودن

ساده نبود هق هق شب گريه هام

چه ساده دل بريدي اشك منو نديدي

خطي رو خاطرات قشنگمون كشيدي

اما به انتظار برگشتنت مي مونم

شب تا سحر به يادت غزل غزل مي خونم

چه عاشقونه خوندم چه بي بهونه رفتي

ناباورانه موندم كه بي نشونه رفتي

من بي تو باز تنهام از تو چي مونده برجا

از تو چي مونده برجا جز مشتي خاطرات

اما به انتظار برگشتنت مي مونم

شب تا سحر به يادت غزل غزل مي خونم

دوستت دارممممممممممممم

بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره!

بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي!

 بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه!

بدترين درد اينه كه عاشق يكي باشي و اون ندونه !


 

نوشته شده توسط روحی جون در شنبه دوازدهم فروردین 1385 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت


مهتاب

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه
جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
 يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
 ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران
است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي
دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

فریدون مشیری

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در شنبه دوازدهم فروردین 1385 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت


باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد

تقدیم به نانازی جونم  

می‌ترسم، مضطربم
و با آن که می‌ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخرِ دنيا هستم
می‌آيم کنار گفتگويی ساده
تمام روياهايت را بيدار می‌کنم
و آهسته زير لب می‌گويم
برايت آب آورده‌ام، تشنه نيستی؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پيش‌بينی کرده بودی که باد نمی‌آيد
با اين همه ... ديروز
پی صدائی ساده که گفته بود بيا، رفتم،
تمام رازِ سفر فقط خوابِ يک ستاره بود!

خسته‌ام ری‌را!
می‌آيی همسفرم شوی؟
گفتگوی ميان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن می‌گوئيم
توی راه خوابهامان را برای بابونه‌های درّه‌ای دور تعريف می‌کنيم
باران هم که بيايد
هی خيس از خنده‌های دور از آدمی، می‌خنديم،
بعد هم به راهی می‌رويم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پيش نمی‌آيد
کاری به کار ما ندارند ری‌را،
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.

وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشينيم
ديگر دست کسی هم به ما نخواهد رسيد
می‌نشينيم برای خودمان قصه می‌گوئيم
تا کبوترانِ کوهی از دامنه‌ی روياها به لانه برگردند.

غروب است
با آن که می‌ترسم
با آن که سخت مضطربم،
باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد.

 

دوستت دارم تا آخر دنیا

یاحق

 

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت


تقديم به شيطون خودم

دوستت دارم

 

میدونم خطا نکردم میدونم  میدونم وفا نکردی میدونم

میدونم دلم شکست خوب میدونم, خاطراتت داره داغونم میکنه غمو غصت داره ویرونم میکنه آخه تنهائی یه درد عزیزم, پیدا کردنت یه مرگه عزیزم میدونم چشام دیگه اشک نداره میدونم , میدونم دلت برام جا نداره میدونم, تنها شدم تو آدما,حتی عشقم ديگه معنا نداره, یادته برام میمردی یادته ,یادته باهم می خوندیم یادته, یادته توي شبای بارونی تو می گفتی عشقمون آخرنداره یادته.....

خاطراتت داره داغونم میکنه غمو غصت داره ویرونم میکنه آخه تنهائی یه درد عزیزم, پیدا کردنت یه مرگه عزیزم

میدونم خطا نکردم میدونم

ديونتم..

در امتداد لحظه هام تنها تو هستی روبروم ,همیشه مهربون, آرامش قلب منی ای منتهای آرزو, ای همیشه مهربون

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 12:48 موضوع | لینک ثابت


suzler

 





Bir durgunluk var bu gün sende
Yüzündeki hüzün ele veriyor
Donuk bakışların dalarken uzaklara
Belirli olmayan ifadeler…
Dünyayı bir pula satacak kadar umursamaz…
Üzerine çöken kara bulutları dağıt ne olur
Gülümse ki güneş doğsun dünyama
Karanlıklar dağılsın
Solmasın gönlünün çiçekleri
Sen ki yegâne yaşam sebebimsin
Dayanamam böyle üzülmene senin
Göz pınarlarım hazır akmak için
Senin gözlerinin yerine
Yeter ki yaş akmasın gözünden
Bahar tüm ihtişamıyla hissettirirken kendini
Nerden sardı bu sonbahar havası seni
Kov tüm karamsarlıkları
Olumsuzluklara karşı diren
Yılmadan, bıkmadan mücadele et
Çünkü yaşamak güzel her şeye rağmen
 

Mehmet İliter

 




یاحق

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در پنجشنبه سوم فروردین 1385 ساعت 2:28 موضوع | لینک ثابت


اربعين

سلام عزیزانم

آغاز سال نو ....

اربعین حسینی رو به همتون تسلیت میگم امیدوارم دلامون هم حسینی باشه

 

ما را كه غير داغ غمت ‏بر جبين نبود
نگذشت لحظه‏ اى كه دل ما غمين نبود

هرچند آسمان به صبورى چو ما نديد
ما را غمى نبود كه اندر كمين نبود

راهى اگر نداشت، به آزادى و اميد
رنج اسارت، اينهمه شور آفرين نبود

اى آفتاب محمل زينب، كسى چو من
از خرمن زيارت تو خوشه چين نبود

تقدير با سر تو مرا همسفر نمود
در اين سفر مقدر من غير از اين نبود

گر از نگاه گرم تو آتش نمى ‏گرفت
در شام و كوفه خطبه من آتشين نبود

گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت
زينب پس از تو، زينب محمل نشين نبود

در حيرتم كه بى ‏تو چرا زنده مانده ام
عهديكه با تو بستم از اول چنين نبود

ده روزه فراق تو، عمرى به ما گذشت
يك عمر بود هجر تو، يك اربعين نبود

 

 

 

اربعين از رازهاي هستي
خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست.البته چه بسا، با توجه به ويژگى‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى‏شود.

اربعين در فرهنگ عاشورا
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روزبيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنندعاشقان و پيروان آن امام، در سحال اسرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را بامظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرونخواهد بود.

نخستين اربعين
در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

 

آرزومند آرزوهاتون روحی جون

یاحق

 


 

نوشته شده توسط روحی جون در سه شنبه یکم فروردین 1385 ساعت 9:7 موضوع | لینک ثابت