سلام خوشگلم
دلم برات تنگ شده عزیزم یه شبی از اون شبا که غم میاد سراغت یه شب از همون شبا که هیچکی نیست به یادت توی خلوت یه خواب تو رو دیدم دوباره شب غمگین و سیاهم شد پر از ستاره تو تماشای نگات تو خنده هات میدیدم که دیگه قفل دلت شکسته شد شنیدم گفتی تو هجوم سایه ها کنارم میمونی قایق عشقمون و تا ته دنیا میرونی لونه خوابم خراب شد مرغ عشقم پر کشید دیگه هیچ کس منو حتی توی خوابشم ندید دوستت دارم خوشگلم ![]()

ديشب مرا با پروانه دل سوخته و عاشق دل باخته سخناني به ميان رفت . در من آتشي افروخت كه هنوزم مي سوزم .
گاهي بر مي خاست و به گرد خورشيد رخسار محبوبش مي گشت و گاهي از خود بي خود مي گشت و به زمين مي افتاد.
نظرش جز به روي معشوق نبود . به هر طرف او را مي افكندند باز به جاتب محبوبش نظر داشت.
مدتي در زير چراغ بي هوش مي افتاد چون به هوش مي آمد باز بر مي خاست و به دور محبوبش پر و بال مي زد.
از او پرسيدند كه: اي عاشق دل باخته جگر سوخته چرا از ديروز كه به پيش ما آمده اي تا به حال به كناري خزيده بودي و حال چينيي ؟!
گفت: جلوهء معشوق ما را بر اين كار داشت.
پرسيدم : غرضت از اين گردش به دور معشوقت چيست ؟
گفت : دوست فناي ما مي خواهد.
پرسيدم : چرا يك باره خود را به آتش نمي افكني؟
گفت : چه كنم من او را براي خود مي خواهم نه خود را براي او .
گفتم: اين رسم عاشقي است ؟
گفت: چه كنم پاي بند زيبايي خودم و معشوق مرا به خود راه نداد.
رسيدم: چرا به زمين مي افتي؟
گفت: ما را تاب ديدار او نيست. هر چند به دور وجودش ميگردم و االتماس مي كنم مرا از خود دور مي كند . دستي به سينه ام مي زند كه برو تو نامحرم اين بزمي. خود خواهان را در اين بزم راه نباشد.
عشق از اول سركش و خونين بود
تا گزيزد هر كه بيروني بود
پرسيدم : چه مي شود كه مدتي به زمين مي افتي و حركت نمي كني ؟
گفت: اگر چه من نامحرم هستم ليك لن تراني اش هم به من لذت مي بخشد كه مدتي از خود بي خود مي شوم.
پرسيدم : چرا با اينكه تو را مي راند دست از دامنش نمي كشي؟
گفت؟ آه آه كه اين نه رسم عاشقي است.
پرسسيدم: چرا سخن نمي گويي؟ هميشه روزها مهر سكوت سكوت به دهان زده و به كناري خزيده اي؟
گفت : آرزوي وصال يار ما را چنين و چنان كرده . گله از دوست بسي بي شرمي است دوست هجران ما خواهد.
گفتم: درس عشقي به من بده .
گفت : برو از من چه مي خواهي ؟ اين سخن با شمع گو كه از سر شب تا به صبح به پا مي ايستد و مي سوزد و مي گريد تا نابود گردد.
عاشق سوخته دل تا به بيابان فنا
نرود در حرم دل نشود خاص الخاص
آن كه جان داد به شمشير تو جانانه شود
آن كه مست تو شود ساقي پيمانه شود
آن كه از عشق تو ديوانه نشد عاقل نيست
عاقل آن است كه از عشق تو ديوانه شود
پاسي از شب نرفته بود كه او را به كناري نهادم كه باز بر گشت و ديده به محبوبش دوخت .
گفت : ما را اتنظار ديدار دوست به اين حال واداشته .
چون خورشيد طالع گشت او را به كناري يافتم باز به همان حالت آرام و خاموش به انتظار محبوب بود.
يكي از دوستان به پيش من آمد به اوقصه شب گذشته را گفتم و اورا به پيشش آوردم پس از مدتي نظر كردم ديدم او را پامالش كرده اند پر و پالش شكسته و بر بستر بيماري اش افكند ه اند .
از پروانه پرسيدم اين چه حالت است در تو مي بينم؟
با صداي ضعيف گفت: ما را از در خود راندند و لگد قهر بر سر ما زدند كه برو هر كس را بدين درگاه راه نباشد.
مرا به حال او رافت افتاد . عصر آن روز او را به كناري يافتم در حالي كه بال و پري در او نمانده بود . چون دست به او زدم اتها خاكستري به دستم ماند.
عاشقان را ير شوريده به پيكر عجب است
دادم سر نه عجب داشتن سر عجب است

نوشته شده توسط روحی جون در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 ساعت 12:5 موضوع | لينک ثابت
سلام نانازیه قشنگم هیچ میدونی چقدر دوستت داشتم و دارم ؟
مواظب خودت باش عزیزم
![]()
یاحق ![]()
نوشته شده توسط روحی جون در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت 4:5 موضوع | لينک ثابت
شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا
تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا
شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم
تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا
پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني
كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا
شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم
تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا
نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري
تو تصحيح تمام اشتباهم مي شوي آيا
ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من
به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا
براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري
براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا
شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد
تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا
صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من
براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا
پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را
به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا
تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گردد
و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا؟؟؟؟؟؟

جذاب ترین مرحله عشق همین است
از من تو همان چیز بخواهی که ندارم

نوشته شده توسط روحی جون در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت 21:48 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
زمان و تاريخ و وضعيت هوا
آمار وبلاگ
عكس روز
وضعيت من در ياهو
فهرست اصلي
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
موزيک


فال حافظ
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.
POWERED BY